تبليغاتX
حسین پرنیا - از صدا تا سياست با پرنيا

حسین پرنیا

موسیقی سنتی ایران

از صدا تا سياست با پرنيا

از صدا تا سياست با پرنيا

از مجله حنانه

 

 

حسين پرنيا آهنگساز و نوازنده سنتور و سرپرست گروه همايون است. او آهنگسازي كاست‌هاي متعددي از قبيل تحريرخيال، رقص آشفته، رسواي‌عشق، گذرعمر، ياد ‌براي خرابه‌هاي تخت‌جمشيد و چند اثر بي‌كلام را در كارنامه‌ي هنري خود به ثبت رسانيده است گفت و گوي زير نگاهي است به افكار وي درباره‌ي موسيقي.

 

 

·        آقاي پرنيا نگرشتان به سياست چگونه است؟ يك اثر هنري مي‌تواند سياسي هم باشد؟

 

در باغ مترك پاييز شاه / زرد جامگان / در سكوت / فرو شدند. سياست آنگاه مي‌تواند مقبول و مطلوب واقع شود كه در راستاي جوهر انساني، بتواند ايفاي نقش كند. بتواند راهگشاي ناگشودني‌هاي بشري باشد. آنگاه سياست عنصري فعال و در عين حتا تعريف شده خواهد بود. وقتي در جامعه‌ي سياست زنده مي‌شود، سياست به حربه‌ايي براي عوام فريبي و توطعه پراكني تبديل خواهد شد و افرادي كه به امر سياست مي‌پردازند، سياست گونه خواهند شد و در اين‌جا آنچه مفهوم خود را از دست مي‌دهد، (البته سياست خواهد بود) اينجاست كه سياست تحريف مي‌شود.

 

·        هنگامي كه سياست از ديد شما امري مطلوب است چرا آثار شما سياسي نيستند؟

 

لزومي ندارد اثري كه خلق مي‌شود، بار معنايي را خود را كنار بگذارد و به امر سياست بپردازد . آنهم با تعريفي كه از سياست داشتم اگرچه در آثاري كه به نوعي بويي از سياست به همرا دارند. بايد ديد كه در نهايت به سوي چه معنايي به پيش مي‌روند و چه مي‌خواهند بگويند.

 

·        شما بيشتر روي چه سبك شعرهايي آهنگ مي‌سازيد؟

شعرهايي كه بيان فلسفي و زايش تفكر را به همراه داشته باشند.

 

·        پس چرا بيشتر شعرهاي انتخاب شده در آهنگ‌هاي شما گرايش به عاشقانه و شكوايه دارند؟

 

روزهاي بي ثمر/ درختان عقيم / ساعتهاي جان داده / آدمهاي باور/ وقتي غم نان (؟!) حسرت زندگي شد.

 

·        فكر مي‌كنيد غم‌نان دليل كافي براي فقدان آثار ناب موسيقي مي‌تواند باشد، در حالي كه هنرمنداني چون موتسارت با وجود فقر مادي خالق آثار ارزشمندي در تاريخ موسيقي شدند.

 

غم‌نان معياري براي تعيين اثري مطلوب و اثري معيوب نيست. بلكه مشكل، محدود كردن افكار و بن بست‌ها فكري است. به عبارتي ديگر آنچه موجب تباهي يك جامعه مي‌شود غم بي‌انگيزگي و غم بي‌باوري است و اسف‌بارتر از آن به حساب نياوردن انسانها و رعايت نكردن حقوق آنان است. فقر اگر هم غم بزرگي تلقي شود كه مي‌شود اما كشتن انگيزه براي خالقان هنر و مردم غم انگيزتر و جبران ناپذيرتر است.

 

·        فكر نمي‌كنيد شرايط كنوني، شعرهاي اجتماعي را مي طلبد؟

 

ما در جامعه‌اي ايده‌ال زندگي نمي‌كنيم. خيلي وقت‌ها آهنگساز آنچه را كه مي‌سازد با خط فكريش موافق و هم سو نيست. از طرف ديگر هنگامي كه شاعر، كلام خود را محدود به چهار چوب تعيين شده از طرف شورايي مي‌بيند، چاره‌ايي جز كنار آمدن با قواعد و شرايط آن شورا را ندارد والا.... پس مي‌بينيد شرايط اجتماع را اگر هم كاملا هوشيارانه به سنجيم و بفهميم باز در بايست‌هاي تعيين شده بايد حركت كرد. اين هم ناگفته نماند كه اين سوال شما با جواب من منافات ايده‌اي دارد.

 

·        فكر نمي‌كنيد موسيقي سنتي به سوي تكرار سوق پيدا كرده.

 

موسيقي‌اي كه هم اكنون در جامعه ايران رواج دارد موسيقي سنتي نيست،  چون موسيقي سنتي تعريف خاص دارد و سنت هم تعريفي خاص، با اين وجود موسيقي سنتي تكرار همان سنت است و اگر چيزي به آن افزوده شود، نماد سنتي خودر ا از دست مي دهد و اگر منظور شما موسيقي رواج يافته كنوني مي‌باشد، بايد بگويم اين موسيقي يك موسيقي ناهنجار ناكجايي است، كه با نوع زندگي مردم هم چندان تفاوتي ندارد، آن هم بدان معنا كه موسيقي ايران با حفظ اصول آن، چيزي نادر شده كه در همه جا يافت نمي‌شود.

 

·        آقاي پرنيا احساس نمي‌كنيد موسيقي امروزه تاثير زيادي در مردم ايجاد نمي‌كند.

 

مردم در يك جامعه تعريف شده يا تعريف نشده به دنبال زندگي‌اند بدون آنكه جامعه براي آنها امتيازي قائل باشد و به آنها زندگي ببخشد. در يك قطعه موسيقي و يا يك قطعه شعر و حتا زندگي حضور نداشته باشد فرصت‌هاي جامعه و يا بهتر بگويم خود مردم در عين سرگرداني‌اند .

 

·        تجربه هنري نو داشتن و به نوعي در عصر خود زيستن مستلزم چه عواملي است؟

 

آنگاه هنر ميتواند در جامعه تجلي پيدا كند كه هر لحظه كه به شكلي درآيد به عبارتي ديگر خلاقيت در هنر مستلزم تعريفي خاص مي‌باشد چيزي از نيست به هست شدن.

·        انسان مترقي از ديد شما چه وي‍‍‍‍ژ گي‌هايي دارد؟

انسان‌ها را انديشه‌ي آنان از هم متمايز مي‌كند انسانيكه درك صحيح و درستي از زمان خود داشته باشد حضورش را در شعور خود جاري خواهد ساخت واين حداقل چيزي است كه يك انسان براي ترقي و نزديك‌تر شدن به ايده‌آل‌هايش به آن نيازمند است.

 

·        نظرتان راجع به كارهاي مدرن و پست مدرني كه روي موسيقي ايراني انجام شده چيست؟

 

با نگاهي كلي مجموعه‌هايي كه تحت اين عناوين پديد آمده‌اند را آثاري كم محتوا و تا حدودي بي‌انگيزه و در نهايت فاقد هر ذوق هنري مي‌دانم من مدرن را نياز مي‌دانم نه ضرورت آن را نوعي تجارت محسوب مي‌كنم آن هم به چند دليل يكي اين كه در هنر مدرن تفكر جاي خالي دارد و اگر مخاطب را روانه‌ي  نوعي خيال پردازي مي‌كند در واقع تفكر زدايي محض است؛ نه آن خيال پردازي از نوع باور و يقين. دوم آنكه اين نوع نگاه به هنر براي حكومت‌ها خطرناك خواهد بود ،به همين دليل موضوع مدرن و مدرنيته شيوه‌نو براي تبليغ به مردم ،ابزاري براي خاموش ماندن در برابر معاني واقعي هر چيزي است نه ضرورت براي جامعه.

 

·        بااين توصيف شيوه‌ي شما در قرن 21 تفاوتي با روش (شيدا و آقاميرزاعبدالله) ندارد؟

 

اگر انساني تفاوت زمان را تا اين حد درك نكند شايد به درد پاورقي تاريخ هم نخورد. ضمن اين كه تفاوت‌هاي چشمگيري در اين عرصه صورت گرفته از چگونگي صدادهي سازها گرفته تا نوع نوازندگي همين طور در ادبيات ما. اين تفاوت بستگي به تعريفي كه ما از مدرن ارائه دهيم . من تحول را دوست دارم به شرطي كه قانون‌مند باشد. روش و تعريف داشته باشد نه اين كه براي ارائه، چهارچوب ابلاغ شده‌اي داشته باشد هر هنري كه بخواهد جاري شود و راه پيدا كند مستلزم نوعي قاعده است از آن جهت كه آن هنر سمت و سو داشته باشد و قانون  از آن نظر كه قابل اجرا باشد. وقتي هنري نمي‌تواند حتا براي اصول اوليه خود تعريفي  صحيح ارائه دهد آيا مي توان به بهانه‌ي نو بودن يا مدرن بودن به جامعه تزريق شود.

 

 

·        بعضي بزرگان موسيقي براين باورند كه موسيقي سنتي به دليل ساختار و ويژگي‌هايش نمي‌تواند از شعرنو بهره‌ي مناسب را بگيرد مگر انكه در ساختمان شعر دگرگوني ايجاد شود آيا فكر نمي‌كنيد موسيقي نيز نياز به تحولي جديد دارد تا بتواند با شعر معاصر همسو شود .

 

نظريه‌هاي اين گونه در نگاهي نابخردانه و مغرضانه جلوه مي نمايد مهم فهم و شعور انسان است كه در پشت كلمات و ساز قرار مي‌گيرد نه چيز ديگر كلمه و ساز كه تعيين كننده هويت فكري نيستند بلكه ابزاري براي احساساتند . مهم ديگر اين كه ما چه مفهومي را در قالب اين صدا و حروف مي‌خواهيم بيان كنيم اين نظريه‌ها درباره‌ي ادبيات و موسيقي تهمت‌هايي مغرضانه بيش نيست.

 

·        شما خواهان چه قشر مخاطبي هستيد؟

 

من تمايلي ندارم كه آثارم در همه‌ي نوار فروشي‌ها يافت شود من براي آن گروه از انسانها تلاش مي‌كنم كه برايشان مفهومي دارد و در جستجوي انسان بودن هستند.

 

·        فكر نمي‌كنيد اين روزها جسارت خوانندگي زياد شده است؟

 

من به اين كه جسارت در اين خصوص زياد شده يا نه فكر نمي‌كنم اعتزاض بنده به نوع سياست گذاري‌هايي است كه در اين زمينه صورت مي‌گيرد به نظر من نگاه و نوع سياست گذاري در اين زمينه سياستي بيمار بوده و خواهد بود.

 

·        چرا نوار تحرير خيالي كه اكنون در بازار است با چند سال پيش تفاوت دارد؟

 

من به عدالتي‌ها و به كفايتي‌ها در امر توزيع اشاره مي‌كنم روزي كه من مجموعه تحرير خيال را با (زنده ياد ايرج بسطامي) ضبط و پخش كرديم نوار 60 دقيقه بود ولي اكنون مقدمه‌ي نوار كه بيان استوار يك دستگاه همچنين سلوي ساز سنتور كه آرامش بعد از اين مقدمه را بيان مي‌كند تا به چهارمضراب گلبانگ كه بستري براي بيان يك حرف تازه شروع مي‌شود از نوار حذف و در قسمت دوم (دستگاه شور) پاره اي از آواز زنده ياد بسطامي حذف شده و نوار با بي‌مهارتي به 40 يا 45 دقيقه تقليل يافته است. با كسب اجازه از چه كسي نمي‌دانم من به عنوان صاحب اين اثر هيچ اطلاعي در اين زمينه ندارم.

 

·        نظرتان راجع به موسيقي تلوزيوني چيست؟

 هاي... درك در امتداد شعور بود / واژه‌ها اما / توجيه ماجرا، صدا و سيما به عنوان يك نهاد كاملا فراگيري در زمينه ي اشاعه ي فرهنگ و هنر متاسفانه نتوانسته آنطور كه بايند عمل كند، هميشه نوع سياست گذاري آن تا به امروز دچار اشكال بوده. از موسيقي تعريفي درست ارائه نشده و هنوز در هاله‌اي از ابهام قراد دارد تاكي؟

 

·        نگرشتان به مطبوعات چطور است؟

 

هيچ‌گاه به مطبوعات دلخوش نبوده‌ام و هرروز هم مي‌گذرد بدبين‌تر مي‌شوم علت اول اين كه در بخش موسيقي خبرنگار تخصصي نداريم و شايد هم خيلي اندك باشد نكته بعد اين كه اين همه سانسور براي چيست؟ ديگر اين كه اگر در مطبوعات آزادي بيان و انيشه وجود دارد آيا كسي مي‌تواند تضمين آزادي بعد از بيان را بكند. روزنامه‌ها اگر مصاحبه‌اي انجام مي‌هند واقعا فكر نمي‌كنم براي بيان واقعيت‌ها باشد، بيشتر هدف پر كردن صفحاتشان است.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 16:29  توسط   |